مؤلف مجهول
مقدمه 36
رستم نامه ( فارسى )
سراينده در پايان بخش نخست منظومه تصريح كرده است كه : شنيدم ز تاريخ اهل عجم * كه آخر سليمان به خيل و حشم بشد عازم ملك ايرانزمين * به خسرو نمودند ديوان كمين به ايرانيان عيش كردند تلخ * گريزان روان گشت خسرو به بلخ در آن سرزمين شد به غارى نهان * نداده دگر كس ز حالش نشان ( ابيات 360 - 363 ) حملهء سليمان ( ع ) به ايران و ترس و گريز كيخسرو همانگونه كه ناظم نيز از تاريخ اهل عجم نقل كرده است ، در بعضى از منابع ديده مىشود و داستان آن بدين گونه است كه چون سليمان به جانب ايران مىآيد كيخسرو به بلخ مىگريزد و در آنجا از بيم قدرت و عظمت او مىميرد . گزارش اين ماجرا در تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم چنين است « در آن سال كه سليمان ملك شد بلقيس به جاى پدر نشست آخر ملك كيخسرو بود پس سليمان از شام به عراق آمد كيخسرو جاسوسى فرستاد كه عظمت ملك سليمان مشاهده كند . « 1 » جاسوس ملكى ديد كه از آن اعظم متصوّر نبود . خبر پيش كيخسرو آورد . دانست كه طاقت مقاومت ندارد از عراق با اولاد و اموال به خراسان رفت و در مدينه بلخ متوطّن شد . . . و چون كيخسرو در بلخ معلوم كرد كه سليمان به عراق آمد خوفى عظيمش حاصل شد و بعد از روزى وفات كرد . » « 2 » اين توضيح كوتاه هم از تاريخ بناكتى است كه « گويند سليمان - عليه السلام - آهنگ او [ كيخسرو ] كرد و او بگريخت و به بلخ رفت و آنجا هلاك شد . » « 3 » در شهريارنامه ، تصحيح روانشاد استاد همايى ، ( ضمن ديوان عثمان مختارى ) روايت ناقصى دربارهء رفتن زال به درگاه سليمان ( ع ) آمده است و از سياق چند
--> ( 1 ) . اين بخش مشابه فرستادن ايرانيان رستم را به بارگاه سليمان براى بررسى صولت و ابهّت او در رستمنامه است . ( 2 ) . تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، صص 107 - 108 ؛ نيز رك : اخبار الطوال ، ص 45 . ( 3 ) . تاريخ بناكتى ، ص 32 ؛ همچنين رك : تاريخ روضة الصفا ، ميرخواند ، ج 1 ، ص 691 .